Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers my diary
 
تولد 4 سالگی
ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٠  

کلوچه مامان.عروسک قشنگم. فرشته کوچولوی من. چهارمین بهار زندگیت مبارککککککککهوراهوراهوراهوراهورا


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢  

یکتا میگه

 

مامان کاش منو دنیا نیاورده بودیناراحت

من: چرا عزیزم؟

میگه

آخه بچه داری خیلی سختهتعجب

کی گفته اینو؟

خودت گفتی دیگه

بچه راست میگه من همیشه اینو گفتم که بچه داری خیلی سخته اما نمیدونستم  یه وروجک کل حرفای منو ضبط میکنه تا به موقع تحویلم بده. کلا بار اول نیست با این حرفا غافلگیرم میکنه

اون روز عمه جانش از مشهد اومده بود به یکتا میگفت یکتا کلی تو مشهد دعات کردم همیشه سالم باشی. یکتا هم گفت: چرا این دعا رو کردی؟ دعا میکدی عقد کنونم باشهخجالت

اینم از نتایج عروسی های مکرری که اخیرا رفتیم. بچه ها هم عاشق عروس و عروسیو این چیزا

منو یکتا به تازگی


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢  

دخترک می خواد که با هم مامان بازی کنیم. اون میشه مامان من و منم مجبورم بشم نی نی. اونم یه نی نی خوب و حرف گوش کن چون اصلا طاقت نداره اذیتش کنممتفکر

یکتا: خوب دختر عزیزم باید موهاتو درست کنم

میره چند تا کیلیپس میاره و به طرز......  اینا رو آویزون میکنه به موهامکلافه موهام کلک میشه و در هم و برهممم

بعد اصرار داره که لباسمو عوض کنه در نتیجه میره سر کشوم و برام یه بلوز انتخاب میکنه  و میگه لباساتو در آر اینو تنت کن عزیز دل مامانزبان و به زور این لباس رو تن ما میکنه حالا بگذریم آستینش رفته تو کلم و ...اوه

و بعد میگه حالا عزیزم باید بخوابی دخترم و به زور منو میخوابونه رو تخت  پتو میکشه  منم با خیال خوش که الان خودشم پیشم میخوابه و خوابش میبره بهش میگم  مامان جون میشه شما هم پیشم دراز بکشی من تنها نباشم؟؟ در حالیکه چراغ رو خاموش میکنه و در اتاق رو میبنده میگه نه عزیزم من کار دارم و هر کسی باید تو اتاق خودش بخوابه( حرفای خودمو تحویل خودم میده)  درو میبنده و میره  خمیازه

"gif


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٠  

ابرویکتا اصلا تو خونه بند نمیشه عاشق خونه مامانیشه. تا در باز میشه میره پایین. تا به خودمون بیایم میبینیم رسیده طبقه دوم. جالبه اون شب مامان شوشو اومد بالا اما یکتا با وجود اینکه مامانیش بالا بود اما باز درو باز کرد و رفت پایین. البته میدونم همه بچه ها عاشق خونه مامان بزرگشوننچشمک

دوباره اون روز به باباش سپردمش تا برم خرید اومدم دیدم وروجک نیست  گفتم کجاست باباش گفت درو باز کرد و پرید بیرون تا بره پایین.

بابا حسین بهش گفته بود

یکتاااا کجا میری  نرو پایین بیا یالا الان مامان میاد ها

یکتا: بابا جون دارم میرم خونه مادر بزرگمزبان مگه نمی دونی من شنل قرمزیمخنده

با همین حرفاش خوب کارشو پیش میبره

تا میخوام بشینم باهاش نقاشی بکشم  از ترسش که من از کنارش تکون نخورم و همچنان به نقاشی ادامه بدم بهم یه لیست بلند بالا میده

درخت بکش  خونه بکش تاب بکش  مادرو پدرو نی نی بکش آسمونش پس چی شد؟؟؟ خورشید نکشیدی ها. حالا مدادمو بتراش و ..........


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸  

وای خدا با کلی خجالت خجالتاین مادر تنبل بالاخره پیداش شد. باورم نمیشه 9 ماه ننوشتم و آپ نکردمتعجب. چی کار کنم تنبلیه دیگهزبان. کلا از اولش هم زیاد با نوشتن حال نمی کردم مخصوصا اینکه بدونم خیلی ها هم نوشته هامو میخونن و اینکه در مورد طرز نوشتنم چه فکری میکنن خیلی برام مهمه. خجالتبگذریمممممممممم. خدا میدونه از خواننده های وبلاگم کسی باقی مونده یا نهافسوسآخه راستش تو این مدت منم زیاد به کسی سر نزدم و اگرم زدم خاموش بودم.

 

عید که عروسی داشتیم اونم عروسی برادر شوهری جان.هورا به سلامتی رفتن سر خونه زندگیشون و البته اومدن در همین ساختمون در جوار ما که البته حالا ما داریم میریم از اینجا. آخه ما و خانواده همسریم در یک ساختمان میباشیم و تا حالا در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردیم و این وسط یکتا خانوم هم حسابی اونوری شده و دائم پایینه. حالا از این به بعد که جدا بشیم خدا به دادمون برسه.کلافه

دیگه اینکه یکتا یه مدت کلاس ورزش میرفت خوب بود اما دختری ما زیاد عادت نکرد و خوشش نیومد که میزارم به حساب زیادی مقرراتی بودن کلاسش.در نتیجه دیگه نرفت و فعلا در خانه به سر میبرد تا انشاالله به محض جا به جا شدن اسمشو یه مهد خوب بنویسم تا دیگه کم کم بره تو اجتماع و بعدش هم پیش دبستانیو این حرفا.قلب

بعد از اتمام سه سالو نیمگی یکتا یه دفعه خیلی تغییر کرد . خیلی شیطون تر جیگر تر شیرین زبون تر تخس ترزبانکنجکاو تر باهوش تر و کلی تر  دیگه.......... و از همه بیشتر لجباز تر. آه آه... لج میکنه بیا و ببین. کم میاریم حسابی اما میگذرهچشمک

اینا رو داشته باشید تا با عکسهای جدیدش به زودی برمیگردم.

 


کلمات کلیدی: