یکتا اصلا تو خونه بند نمیشه عاشق خونه مامانیشه. تا در باز میشه میره پایین. تا به خودمون بیایم میبینیم رسیده طبقه دوم. جالبه اون شب مامان شوشو اومد بالا اما یکتا با وجود اینکه مامانیش بالا بود اما باز درو باز کرد و رفت پایین. البته میدونم همه بچه ها عاشق خونه مامان بزرگشونن
دوباره اون روز به باباش سپردمش تا برم خرید اومدم دیدم وروجک نیست گفتم کجاست باباش گفت درو باز کرد و پرید بیرون تا بره پایین.
بابا حسین بهش گفته بود
یکتاااا کجا میری نرو پایین بیا یالا الان مامان میاد ها
یکتا: بابا جون دارم میرم خونه مادر بزرگم
مگه نمی دونی من شنل قرمزیم
با همین حرفاش خوب کارشو پیش میبره
تا میخوام بشینم باهاش نقاشی بکشم از ترسش که من از کنارش تکون نخورم و همچنان به نقاشی ادامه بدم بهم یه لیست بلند بالا میده
درخت بکش خونه بکش تاب بکش مادرو پدرو نی نی بکش آسمونش پس چی شد؟؟؟ خورشید نکشیدی ها. حالا مدادمو بتراش و ..........